خاطرات یک معلم ۲
سال دوم همه ما ۶ دبیر به دبیرستان شبانه روزی رفتیم .
اداره بسیار برای شبانه روزی خرج می کرد .
مدیرش هم خوب خرج می کرد بیشتر به هتل می ماند تا مدرسه .
تعداد کلاس زیاد که می شد گاهی ۲۵تا تو دهم میشد
کلاس ۳ نفره هم بود .
یکی از عجایب این مدرسه یک کلاس تجربی بود
فامیلی همه شون که تعدادشون هم کم بود یک فامیلی بود چون همه ازیک روستا بودند اسم شان هم همشون یا فاطمه یا صغری
در موارد متوسل به نام پدر می شدیم
می گفتیم فاطمه سیاوشی ( علی )
گاهی نام پدرشان هم یکی متوسل به دوشماره اخر دانش آموزی متوسل می شدیم 😊😊
ولی با آن همه هزینه دریغ از قبولی وتلاش دانش اموز البته تک وتوک دانش اموز خوب هم بود ولی درکل خوب نبودند
فرم در حال بارگذاری ...
